|
برای دیوانه شدن هیچ وقت دیر نیست |
|
|
امشب دلم گرفته است
مي خواهم از گرفته هاي دلم برايت بگويم از ابرهاي تيره اي که با نسيم خيانت به آسمان دلم آوردي مي خواهم گريه کنم اما نمي توانم ... مي خواهم تو را به ياد بياورم ... و با نگاه چشمان تو تا به صبح مژه بر هم نزنم اما افسوس ... گذشت دقايق چهره ات را از ياد من برده اند ! ... مي خواهم اولين ساعتي که نگاهم کردي را به ياد بياورم ... اما افسوس ... آخرين نگاه تلخ و سرد تو نمي گذارد ! ... مي خواهم اولين دقايق با تو بودن را به ياد بياورم ... اما افسوس ... مي خواهم از گرفته هاي دلم برايت بگويم اما نه! دلم نمي آيد .....
+ نوشته شده در جمعه دوم فروردین 1387ساعت 22:15 توسط بی کس |
ولي خوب
حالا كه همه چيز تموم شده
دلم نمي خواد قصه رو شروع نكرده تموم كنم
مي خوام اين دفعه آخر قصه رو آخرش بگم
يادت هست؟
من كه خوب يادمه
بوي خاك نم داري كه هميشه حس مي كردم
هيچوقت نفهميدم كي به تو آب مي داد
كي بود كه با يه جوونه. كوير دلمو مثل بهشت كرد
و اونوقت يه روز بي خبر كجا رفت
تو هم از بي آبي.... شايد
من كه هيچ وقت توي دلم نوري نبود
اونوقت وقتي تو اومدي
هنوزم گرماشو حس مي كنم
پس چرا حالا هميشه شبه؟
انقدر تاريك
انقدر تاريك كه هر جارو دنبال مزارت مي گردم پيدا نمي كنم
يادمه
خودم خاكت كردم
اما از اون روز به بعد ديگه خورشيد بيرون نيومد
حتي ماه هم نيومد
حتي ستاره ها
ديگه بوي خاك نم دارو حس نكردم
يعني چه به روز دلم اومد؟
چه بلايي سر اون باغبون اومد
كي روي سنگ قبرت گل مي زاره
حالا كه فكرشو مي كنم قدر اون روزارو مي دونم
قدر همون بوي خاك نم دار
گرماي خورشيد
نفس هاي تورو
همه بودن
و من هميشه شاكي
هميشه سر خودمو دلم غر مي زدم
از بوي خاك كه نفسمو مي گيره
از گرماي خورشيد كه تنمو مي سوزونه
از نفس هاي تو
آره مي دونم
مي دونم كه سوختن تنم از خورشيد نبود
گرفتن نفسم از بوي خاك نبود
حتي مي دونم كه زنده بودنم
از نفس هاي تو بود
از لطافت دست هاي باغبون
الانم مثل همون موقع نمي دونم چه خبره
شايد باغ دلمو بوته هاي هرز پر كرده
مزار تورو سيم هاي خاردار پر كرده باشه
كاش باد بازم بوي بهشت رو به تنم مي آورد
كاش بازم باغبون دلم بر مي گشت
كاش بازم نسيم با خودش يه دونه ي كوچيك مياورد
شايد اين دفعه قدر همه چيزو بدونم
شايد اين دفعه اون جوونه ي نازك و ظريف رو با دستام از خاك بيرون نكشم
شايد
شايد اين دفعه آخر قصه انقدر زود نرسه
+ نوشته شده در پنجشنبه یکم فروردین 1387ساعت 16:9 توسط بی کس |
| ||||||